من تمام شهر را دیدم...

خرید بک لینک
بی تو تهران چیست؟

آیا از بلندی دیده ای !؟

آسمانی تیره...

برجی کج...

دماوندی کثیف...

#مهدی_عابدی

آخرشب که برمیگشتم این شعر یادم اومد، بیخودی!

جالبه! دیشب به نظر منم شهر پر از نور بود و چند دقیقه ای به همین فکر میکردم. شاید به خاطر عید بود. شایدم نه! چون تقریبن همیشه این طوریه.این شهر دود زده که تحملش تو روز اونقدر سخته در فرازو فرود جاده تبدیل شده بود به یک دشت پر از ستاره که چشمک میزدن .

علاقه من به طبیعت و بلندی از کتاب هایدی دختری در کوهستان شکل گرفت . کتابی که پدرم میخوند. ی ترجمه ی سنگین برای رده ی سنی بزرگسال که به عقل پنج - شش ساله من نمیخورد اما هر وقت آخر شبا پدرم شروع به خوندن می کرد مثل شمر بالش به دست سر می رسیدم و می گفتم بلند بخون! مهم این بود که نذارم بخوابه چون دوست نداشتم همه بخوابن

عمو آلم، پیتر، ادلهاید... اصلن نمی فهمیدم چی به چیه . بعدن کتابو پیدا کردم و بیشتر ازده بار جاهای خوشمزشو خوندم. صد بار از استعاراتش استفاده کردم. آسمان نیلگون، قلل برف فام؛ انوارطلایی خورشید و... . همشون برای ی بچه کلاس پنجم زیاد بود که همیشه انشاهاشو بیست می کرد و البته ی هوس و رویای همیشگی برای اینکه ماهم ی کلبه داشته باشیم بالای کوه، روزا از شیر تازه دوشیده شده ی بز بخوریم که طعم دارچین بده و شبها تو تخت پوشالی زیر شیروونی بخوابم و از دریچه کلبه ستاره هارو بشمرم!

استعاره ها و داستان کوه ( میدانستم که قله دماوند در امتداد آفتاب است و سینه دماوند نخستین قربانی پرتوهای نیزه گون آفتاب است.) با همه ی اضطرابش بازم منو یاد کتاب هایدی میندازه و این بار هوس دیدن شهر از ی جای خیلی بلند!!! چیزی که برای من غیر ممکنه! همیشه خوب بالا میرم اما امکان نداره راهی رو که بالا رفتم بتونم با پای خودم برگردم

به خاطر پدرم...

ما را در سایت به خاطر پدرم دنبال می‌کنید

برچسب: من از تمام شهر بیزارم, نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 15:38

صفحه بندی